تبلیغات
"/> "/> آفرینش پویا - مطالب ابر تشخیص فرصت کارآفرینی

مقاله : بررسی تعاریف، نظریات و الگو های فرایند فرصت شناسی در کارآفرینی

چکیده :
کارآفرینی به عنوان نوعی از رفتارهای مدیریتی  که وجه مشخصه  آن توجه به منابع، استفاده از منابع جدید، استفاده از روش های جدیدی برای ترکیب منابع، کاوش و جستجو، کشف و شناسایی و پیگیری فرصت ها می باشد. در این نوشته که به نوعی جمع بندی و تحلیل مقولات مرتبط با فرآیند شناسایی فرصت های کارآفرینانه است، با استفاده از مفاهیم به تبیین مفهوم کارآفرینی و همچنین به مرور ادبیات تحقیق در مورد شناسایی فرصت های کارآفرینی پرداخته شده است. بررسی و تحلیل انواع مدل های نظری شناخت، کشف و خلق فرصت از نقطه نظر اندیشمندان مختلف مورد طرح قرار گرفته و با بررسی یافته های تجربی به این نتیجه عنوان شده است که شناسایی فرصت هم می تواند نتیجه تحلیل و جستجو باشد و هم نتیجه تشخیص. اما حتی کارآفرینانی که فقط فرصت ها را تشخیص می دهند و به جستجو و تحلیل سیستماتیک و هدف داری برای شناسایی فرصت ها دست نمی زنند، ویژگی های خاصی دارند که از آن با عنوان هوشیاری کارآفرینانه یاد می شود.  عواملی از قبیل ارتباط با شبک  های اجتماعی، توجه بیشتر  به اطلاعات و پیشامدهای خارج از سازمان، آشنایی با مشکلات و نیازهای مشتریان و همچنین آشنایی با مکانیز مهای بازار در زمینه یک فعالیت خاص از جمله عوامل مؤثر در ایجاد این هوشیاری کارآفرینانه می باشند.

علی هاشم زهی ،  دانشجوی دکتری مدیریت بازرگانی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392    | توسط: محمد خلیفه پور    | طبقه بندی: مقالات کارآفرینی و مدیریت،     | نظرات()

یک مدل برای شناسایی فرصت های کارآفرینی

شناسایی فرصت

این مدل برگرفته از مقاله ای با عنوان Advances in Entrepreneurship, Firm Emergence and Growth می باشد که توسط Professor Jerome   Katz and Professor Andrew C. Corbett ارائه شده است.
در زیر ترجمه کلمات ارائه شده است:
Risk taking : ریسک پذیری
recognize opportunity : تشخیص فرصت
environmental factors : عوامل محیطی
 innovativeness : نوآورانه
proactiveness : فعالانه
 organizational factors : عوامل سازمانی
autonomy : استقلال
competitive aggressiveness : رقابت تهاجمی
exploit opportunity : بهره برداری از فرصت
mission : ماموریت
effectiveness : اثربخشی
risk reduction : کاهش ریسک
agility : زیرکی
efficiency : کارایی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 آبان 1392    | توسط: محمد خلیفه پور    | طبقه بندی: همه چیز درباره خلاقیت و نوآوری و ایده پردازی و فرصت،     | نظرات()

مدل شناسایی فرصت آردیچویلی

بر طبق این مدل تعدادی عوامل که با شناسایی فرصت مرتبط می باشند و توسط کارآفرینان بکار گرفته می شوند شناسایی شده اند که عبارتند از:

هوشیاری کارآفرینانه :

 اولین بار این واژه توسط کرزنر برای بیان تشخیص فرصت کارآفرینانه استفاده شد. ری و کاردوزو (1996) بر این اعتقادند که هر نوع تشخیص فرصت توسط یک کارآفرین بر پایه نوعی هوشیاری کارآفرینانه است که توسط اطلاعات تقویت شده است. آنها این حالت را آگاهی کارآفرینانه خوانده اند و به این شکل تعریف نمودند: توجه و حساس بودن به اطلاعات درباره اهداف، رویداد ها و الگوهای رفتاری در محیط و توجه خاص به مشکلات تولید کنندگان و مصرف کنندگان، نیاز های برآورده نشده و ترکیب های تازه از منابع موجود. به این نکته نیز توجه ویژه شده است که هوشیاری افزایش یافته احتمال تشخیص فرصت را افزایش می دهد. هوشیاری کارآفرینانه با هوشیار و آگاه بودن از اطلاعات بیان می شود و آگاهی کارآفرینانه نیز عنوان می شود که نسبت به بسیاری از مسایل از جمله اطلاعات اشیا و مسایل ، الگوهای رفتاری در محیط، حساسیت نسبت به مشکلات سازنده و مصرف کننده، نیاز ها و علایق شناخته نشده حساس و هوشیار می باشد.

دسترسی به اطلاعات و دانش قبلی :

دانش با اطلاعات متمایز است و از ترکیب دانش قبلی با اطلاعات فرصتها شناخته می شوند و هر کارآفرین فرصتی را شناسایی می نماید که مرتبط با دانش قبلی وی می باشد. فان هیپل (1994) معتقد است که افراد تمایل دارند که به اطلاعاتی توجه کنند که به اطلاعات پیشینشان مرتبط است. بر پایه همین اعتقاد او شین (1999) این نظر را مطرح نمود که کارآفرینان فرصت ها را کشف می کنند زیرا دانش قبلیشان آنها را در تشخیص ارزش اطلاعات جدید کمک می کند. به باور او هر کارافرین تنها فرصت هایی را شناسایی می کند که به دانش پیشین او مرتبط باشد. شین بیان نمود که دانش پیشین خاص هر فرد یک دالان دانش ایجاد می کند که به او اجازه می دهد فرصت های خاصی را شناسایی نماید که دیگران نمی یابند.

سه بعد عمده از دانش قبلی برای فرآیند اکتشاف کارآفرینانه اهمیت دارند که عبارتند از دانش پیشین از بازار ها، دانش قبلی از شیوه خدمت رسانی به بازار و دانش قبلی از مشکلات مشتریان.

شبکه روابط:

هیلز و همکاران (1997) نشان دادند که شبکه های کارآفرینان در تشخیص فرصت مهم هستند. آنها بر این باور بودند که آشنایی های اتفاقی به احتمال بیشتر اطلاعات منحصر بفردی ارائه می کنند تا دوستان، زیرا بیشتر افراد گره های ضعیف بیشتری نسبت به گره های قوی دارند. یک ازمون این فرضیه، مطالعه ای است که به هیلز و همکاران اجازه داد تا ادعا کنند که کارآفرینانی که شبکه های گسترده تری دارند نسبت به کارآفرینان منزوی فرصت های بیشتر و با اهمیت تری را شناسایی می کنند. هیلز و همکاران این فرضیه را در نظر گرفتند که کیفیت شبکه تماس ها می تواند سایر ویژگی ها، از قبیل هوشیاری و خلاقیت را تحت تاثیر قرار دهد.

ویژگی های شخصیتی :

دو ویژگی شخصیتی در ارتباط با تشخیص فرصت موفقیت آمیز مرتبط دانسته شده است. اولی، ارتباط بین خوش بینی و تشخیص فرصت بالاتر توسط بسیاری از محققین دیده شده است. مطالعات انجام شده توسط کروگر و دیکسون (1994) و کروگر و برازیل (1994) نشان می دهد که خوش بینی کارآفرینانه با باور های خود اتکا مرتبط است. شایان ذکر است که خوش بینی درباره توانایی یک فرد در دستیابی به اهداف ویژه و دشوار( خوداتکایی) ربطی به خوش بینی در زمینه خطر پذیری بیشتر ندارد. گوث و همکاران (1991) دریافتند که خوش بینی کارآفرینانه یک نگاه به داخل به موفقیت بالقوه بنگاه است که عمدتا به ارزیابی کارافرینان از توانایی ها و دانششان مبتنی است. هنگامی که کارآفرینان مجبور به نگاه به بیرون می شوند در قضاوت برای نتایج احتمالی واقع بین تر عمل می کنند. تحقیقات در محیط های سازمانی همچنین نشان می دهد که خود اتکایی منجر به خوش بینی و تمایل بیشتر برای دیدن فرصت ها به جای تهدیدات در شرایط خاص می شود.

دومین ویژگی شخصیتی خلاقیت است. شومپیتر (1934) اولین کسی بود که این نکته را شناسایی نمود که کارافرین موفق فرصت هایی را شناسایی می کند که دیگران نمی بینند. وینسلو و سولومون (1993) این مفهوم را مطرح کردند که خلاقیت و کارآفرینی اگر یکی نباشند، مشابه هستند. کی (1986) نتیجه گرفت که عوامل خلاق نقش بزرگی را در تصمیم گیری کارآفرینانه ایفا می کنند. هیلز و همکاران (1997) دریافتند که 90 درصد از بررسی هایشان خلاقیت را در شناسایی فرصت بسیار مهم دانسته اند. با این حال این نکته را در کارآفرینان منزوی نسبت به کارآفرینان سریالی، بسیار مهم تر دیدند. کارآفرینان منزوی خود را خلاق تر می بینند و زمان بیشتری را صرف خلاقیت می کنند. هیلز و همکاران نتیجه گرفتند که کارآفرینان دارای منابع فرصت در ارتباطات شبکه ای، نیازمند خلاق بودن به اندازه آنهایی که ارتباط شبکه ای قوی ندارند نیستند.

نوع فرصت :

بر مبنای یک ماتریکس که از ادبیات خلاقیت (گتزل، 1962) تهیه شده است فرصت را بر پایه درجه رشد و توسعه، نیاز ها و ارزش هایی از بازار که ممکن است شناسایی شده یا نشده باشد متمایز می کنند. بررسی ارزش حاصله از فرصت و بررسی درجه و میزان قابلیت رشد فرصت و بطور کلی بررسی ریشه ای خود نوع فرصت کارآفرینی را شامل می شود( آردیچویلی، 2003)

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392    | توسط: محمد خلیفه پور    | طبقه بندی: همه چیز درباره خلاقیت و نوآوری و ایده پردازی و فرصت،     | نظرات()

مدل تشخیص فرصت هیلز و همکاران

اخیرأ یك مدل فرایند تشخیص فرصت پیشنهاد شده كه بر پایه ایده دریافت و ارزیابی بنا شده است. بر پایه یك نظریه روانشناسی كلاسیك خلاقیت، مدل تشخیص فرصت به عنوان یك فرآیند مرحله ای به تصویر كشیده می شود كه شامل یك فاز اكتشاف شامل آماده سازی، پرورش و بینش و فاز شكل گیری شامل ارزیابی و به جزئیات پرداختن است. یك ویژگی كلیدی این مدل عمومی تشخیص فرصت، ماهیت تكرار پذیر آن است. تشخیص فرصت محدود یك فرایند تكراری است كه از طریق آن نگرش ها اندیشیده می شوند، اطلاعات جدید جمع آوری می شود و مورد مطالعه قرار می گیرد و دانش در طول زمان ایجاد می شود. در این مسیر یك ایده كسب و كار باید برای یك فرصت كه ارزش افزوده برای شركت ایجاد كند شكل بگیرد.

در این مدل بر پایه خلاقیت، تشخیص فرصت به چندین دلیل برای تشخیص فرصت كارآفرینانه تناسب یافته است. اول اینكه كارآفرینی به ویژه در مراحل اولیه آن یك فرایند معلولی است، ماهیت بازگشت پذیر خلاقیت، فعالیت‌های پس و پیشینی كه كارآفرین غالبأ در تلاش برای به چنگ آوردن یك مفهوم پدیدار شونده كسب و كار با آنها درگیر است را با هم جفت می‌كند. دوم اینكه این مدل از سایر مدل‌های خلاقیت در ادبیات سازمانی متمایز است زیرا اصولأ برای توصیف یك فعالیت در سطح انفرادی به كار می‌رود، در حالیكه سایر رویكردهای خلاقانه اساسأ استفاده از تكنیك ‌های خلاقیت در سطح گروهی در زمینه سازمان های تأسیس شده را مد نظر دارند.

 چندین محقق تصمیم گرفتند فرایند تشخیص فرصت را با ویژگی‌های آن توصیف كنند. بعضی مدل ها تشخیص فرصت را به عنوان یك فرایند مرحله‌ای به تصویر كشیدند. به شكلی كه حاصل این فرایند به عنوان "تشخیص" تعریف شد. بیشتر تلاش های محققین در مدل تشخیص فرصت، آن را  به عنوان محل تلاقی عوامل زیادی از قبیل زمینه كارآفرینی و تأثیر كسب و كار و محیط عمومی تعریف كردند. در تلفیق از این دیدگاه ها، هیل و همكارانش(1999) و لومپكین و همكاران(2004) مدلی را پیشنهاد كردند كه طی آن یك چهارچوب "مرحله خلاقیت" عناصر ضروری برای مدل سازی تشخیص فرصت را ارائه می داد. این مراحل شامل: 1)آماده سازی؛ 2) پرورش؛ 3) بینش، كه فاز اكتشاف را شكل می‌دهند؛ 4)ارزیابی؛ و 5) به جزئیات پرداختن كه فاز شكل گیری را شكل می دهند. در زیر هر كدام از این پنج عنصر با ارائه اینگه چگونه در فرایند تشخیص فرصت استفاده می شود مورد بحث قرار گرفته‌اند.

آماده سازی: تحقیقات قبلی بر این باور بودند كه آماده سازی و دانش قبلی برای فرایند تشخیص فرصت ضروری هستند( شین، 2000). آماده سازی به تجربه و دانشی رجوع می‌كند كه پیش از فرایند اكتشاف فرصت می آید. چنان آماده سازی اساسأ یك تلاش آگاهانه برای ایجاد تخصص در یك حوزه و ایجاد یك حساسیت برای موارد و مشكلات در یك زمینه سودآور است. اما آماده سازی همچنین شامل دانش و تجربه ای است كه غیر ارادی و بدون قصد اكتشاف فرصت جمع آوری شده است. در یك مجموعه سازمانی، ایده هایی كه به راه اندازی موفقیت آمیز كسب و كار منجر می‌شود، اغلب از زمینه شركت، خط جاری محصول یا خدمت، یا دانش فنی پدیدار می‌شود. با این حال، افراد مهارت ها و ایده های جدید را به شركت می آورند كه می تواند به ایجاد كسب و كار های جدید منجر شود.

پرورش دادن: پرورش دادن به بخشی از فرایند تشخیص فرصت گفته می شود كه كارآفرینان یا تیم كارآفرین به یك ایده یا یك مشكل ویژه می اندیشد. با این حال این مرحله به حل مسئله آگاهانه یا تجزیه و تحلیل سیستم‌ها ارجاع نمی‌شود. بنابر این پرورش دادن اساسأ یك سبك تكراری و جهت نیافته، از توجه كردن امكانات یا گزینه های متفاوت است. گاگلیو و تاوب(1992) پرورش دادن را به عنوان یك دوره كه "تشخیص، آماده جوش آمدن می‌شود" توصیف كرده است. این بخشی از فرایند تشخیص فرصت است كه تركیب جدیدی كه شومپیتر(1934)  به آن فكر می كرد، پدیدار می‌شود.

بینش: بینش به لحظه "یافتم، یافتم" یا "آها"ی جوینده یابنده اشاره می كند. در حالیكه پرورش دادن به یك فرایند جاری نظر دارد، بینش به لحظه تشخیص اشاره می‌كند(زیسكزنت میهایلی ، 1996). در بسیاری موارد، این نقطه‌ای است كه تمام جواب یا راه‌ حل اساسی به شكل ناگهانی و غیر منتظره به ذهن خطور می كند. این همگرایی ناگهانی نتیجه تغییر ادراكی است كه روابط وسیله-هدف موجود را به هم می ریزد. بینش ها ممكن است كاتالیزور های خنثی سازی برای ایجاد كسب و كار جدید یا دانش پوشش داده نشده ای كه فرایند جاری اكتشاف را به پیش اندازد، فراهم كنند. غیر محتمل است كه بینش یك "رویداد" منفرد باشد؛ بینش ها اغلب به صورت بازگشت پذیری از طریق فرایند تشخیص فرصت روی می‌دهند. بینش های كارآفرینی اساسأ با تشخیص ناگهانی فرصت كسب و كار، یعنی راه حلی برای مشكل كاملأ مطالعه شده و یا به دست آوردن یك ایده از همكاران، دوستان و سایر افراد مرتبط را شامل می شوند.

ارزیابی: ارزیابی شروع فاز دوم فرایند تشخیص فرصت، یعنی شكل گیری  را نشان می دهد. این مرحله شامل تحلیل این می شود كه مفاهیم ایجاد شده در فاز اكتشاف قابل اجرا باشند، اینكه آیا تیم/كارآفرین مهارت های ضروری برای انجام آن را داشته باشند و اینكه این ایده آنقدر جدید باشد كه بشود روی آن كار كرد. در زمینه تشخیص فرصت كارآفرینانه، مرحله ارزیابی شامل مطالعه امكان‌سنجی می شود، به شكلی كه ایده ها از طریق شكل های مختلف بررسی از قبیل آزمون مقدماتی بازار، تحلیل‌های امكان سنجی مالی و یا بازخورد هایی از شركای تجاری و سایر افراد در شبكه اجتماعی مورد آزمون قرار گیرند. ارزیابی همچنین شامل یك فرایند داخلی می شود كه در آن كارآفرین باید چشم اندازی برای بینش جدید جست و جو كند و بپرسد: آیا مفهوم این كسب و كار به اندازه كافی ارزشمند است كه آن را اجرا كرد؟

به جزئیات پرداختن: در محیط خلاقیت كارآفرینانه، پرداختن به جزئیات یعنی: "ارزش آفرینی از طریق كار خلاقانه" ( كائو، 1989). بر عكس جنبه های در جست و جوی اطمینان مرحله ارزیابی، این مرحله شامل جست و جوی مشروعیت است: شكل دادن كسب و كار از یك فرصت پایدار با موضوع قرار دادن آن در یك بررسی موشكافانه خارجی و ساختن یك سیستم حمایتی برای آن. این مرحله از آنجا كه نشان دهنده كار نسبتأ خسته كننده انتخاب گزینه ها، نهایی كردن انتخاب ها و سازماندهی منابع است، اساسأ وقت گیر ترین بخش فرایند است( زیسكزنت میهایلی، 1996). با فرض اینكه ایده كسب و كار بعد از مرحله ارزیابی هنوز پایدار ملاحظه می شود، این مرحله شامل فعالیت های برنامه ریزی جزئیات برای كاستن از عدم اطمینان می شود. با این حال خود فرایند پرداختن به جزئیات جنبه هایی از مفهوم كسب و كار را كه نیاز به توجه یا تحلیل های دقیقتری دارد و بنابراین باید بیشتر تحت ارزیابی قرار گیرد، آشكار می كند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392    | توسط: محمد خلیفه پور    | طبقه بندی: همه چیز درباره خلاقیت و نوآوری و ایده پردازی و فرصت،     | نظرات()

مدل شناسایی فرصت موریسون

از دیگر مدل های فرآیندی جهت تشخیص رسمی فرصت های کارآفرینانه مدل جیمز ال موریسون ( Morrison ) می باشد. وی ابزار های تحلیل و آنالیز محیطی را پویش محیط ، دیده بانی ، پیش بینی و ارزیابی می داند که بصورت یک مدل شناسایی فرصت های کارآفرینی معرفی می شود، زیرا موجب گسترش چشم انداز، تنظیم جهت و برنامه های استراتژیک و ارزیابی محیط پیرامون می گردد که ما را به شکل دادن آینده سازمان و مواجهه با چالش تغییر جهانی توانا می سازد.

در جمع آوری اطلاعات پویش محیطی، آگیولار(1967) چهار روش را شناسایی کرده است: 1) دیدگاه غیر مستقیم شامل خواندن نشریات مختلف بدون هدف مشخص یعنی صرفا جهت اطلاع 2) دیدگاه مشروط متشکل از واکنش نشان دادن به این اطلاعات در خصوص ارزیابی ارتباط آن با سازمان 3) جست و جوی غیر رسمی مشتمل بر جست و جوی فعالانه اطلاعات معین، اما عمل به ان با یک روش نسبتا غیر ساختار یافته 4) روش پویشگرانه مستلزم داشتن روش تحلیل رسمی برای کسب اطلاعات با هدف مشخص.عبارت پویش و دیده بانی اغلب به جای هم استفاده می شوند ولیکن باید دقت داشت که دیده بانی به دنبال پویش انجام می شود. هر تغییر احتمالی یا فرصت بالقوه در محیط کلان نمی تواند به یک میزان توجه شود. ما موارد را توسط مفروضات تعیین شده یا ایده هایی که در تصویر مورد دلخواه ما از آینده هستند، انتخاب می کنیم.

اگر نشانه های تغییر و دگرگونی شناسایی شده در پویش، به عنوان فرصت های دارای پتانسیل تاثیر گذار بر سازمان تعبیر شوند، باید مورد دیده بانی قرار گیرند. هدف از دیده بانی گردآوری داده های واجد شرایط برای تشخیص روند گذشته و آینده با توانایی ارزیابی شدت رخداد های بالقوه از نشانه های آن می باشد. بنابراین پویش قابلیت شناسایی روند های حیاتی و رخداد های بالقوه را دارد. در دیده بانی توصیف کننده یا نشانگر این روند ها و رخداد های بالقوه همانند کلید واژه هایی در دید سیستماتیک ما به سازمان می باشد. هنگام جمع اوری داده ها در فعالیت دیده بانی، در جست و جوی اطلاعاتی که شامل پیش بینی ها و گمانه زنی ها درباره شواهد روند و رویداد است، می باشیم. پیش بینی مستلزم اثبات روند های در راستای آینده یا احتمال وقوع رخداد های بالقوه ای که در یک مدت زمان معلوم ( به عنوان مثال ده سال) رخ خواهد داد، می باشد. رویه پیش بینی ممکن است با محاسبات ریاضی ( به عنوان مثال استفاده از تکنیک رگرسیون) یا قضاوت گونه باشد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392    | توسط: محمد خلیفه پور    | طبقه بندی: همه چیز درباره خلاقیت و نوآوری و ایده پردازی و فرصت،     | نظرات()